من
تاک نیمه خمیده ی بودم
که امروز تا آستانه ی شکستن ....
سر فرود آوردم.
و با انگورهای شیرین و رسیده قد راست کردم
و کوله باری از تجربیات تلخم را
با چین اضافه ای در زیر چشمانم
به شکر فروش جوان فروختم ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر