برای « کوپیدو» ی عزیزم،
که شمع شعرم
هرگز حجمی نشد از بیان زیبا ییش
در شب !
برای عطر بهار نارنجم،
که سرد و گرم فصل های سرگردان
هرگز رد پای بهاری اش را در میان کوچه ها کم نکرد !
برای تنها بهانه ام ،
که چشمانش زیبا شد از صداقت ،
و عشق همیشگی در کف دستانش ،
سالهاست باورم را ایستادی
با طراوت صبحی بهار ی
تا عمری بنشینم
بی واهمه از تکرار زمستان ی
.
.
.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر